loading...

حسینیه نصرت مشهد

بازدید : 51
دوشنبه 6 مرداد 1404 زمان : 11:17

(درگذشت پس‌ از ۱۳ق‌)، پر اسم و رسم به ام‌عُماره‌، از زنان ‌صحابی نبی(ص) میباشد. ام‌عماره‌، از اول‌ گروندگان‌ به‌ ‌اسلام در مدینه و یکی از‌ از دو زنی‌ بود که‌ در بیعت دوم‌ عقبه مسلمان شد. او در یکسری ‌‌غزوه، به‌‌ویژه‌ در غزوه احد برای‌ یاری‌ به‌ جنگجویان‌ و زخمیان‌ حضور داشت‌.وی در غزوه احد در پشتیبانی از رسول (ص) مصدوم شد. ام‌عُماره یکی ناقلین روایات فرستاده(ص) میباشد. به‌ تاریخ‌ وفات‌ وی در منابع اشاره‌ای‌ نشده‌ میباشد‌، ولی از متن‌ یک‌ داستان‌ اینگونه‌ برمی‌آید که‌ او تا عصر خلافت‌ ‌قدمت بن خطاب زنده‌ بوده‌ حسینیه نصرت مشهد میباشد.

معاش‌طومار، بابا ام‌عماره‌، کَعْب بن عَمْرو بن عَوف، از بنی‌ مازِن‌ِ ‌قوم خزرج و مامان او‌ رباب‌ بنت عبدالله‌ نیز از به عبارتی‌ قوم و قبیله‌ بود.[۱] از این رو، او را نسیبه مازنیه نیز خوانده‌اند. دو اخوی ام‌عماره‌، عبدالله‌ و عبدالرحمان‌ بن‌ کعب‌ نیز از صحابه به‌ شمار آدرس حسینیه نصرت مشهد می‌رفتند.[۲]

ام‌عماره‌، ابتدا‌ با زید بن‌ عاصم‌ از بنی‌ نجارِ از قوم و قبیله خزرج‌ وصلت‌ کرد و از وی دو فرزند به‌ اسم‌های‌ حبیب‌ - که‌ به همین‌ سبب ساز‌ به‌ وی ام‌ حبیب‌ نیز گفته‌ میشد[۳] - و عبدالله‌ داشت‌، که‌ هر دو از صحابه‌ بودند.[۴] همسر اولیه وی درگذشت و وی بعداز اسلام، با غزیة بن‌ عمرو که وی نیز از بنی‌ نَجّار بود تزویج کرد و از وی نیز دو فرزند به‌ اسم‌های‌ تمیم‌ و خوله‌ رزرو حسینیه نصرت مشهد داشت‌.[۵]

طبق گزارش‌های تاریخی، فرستاده(ص) حبیب، پسر ام‌عماره، را به یار یک نفر دیگر به سوی مسیلمه کذاب ارسال کرد، البته مسیلمه دست و پای حبیب را جدا کرد و او‌را کشت. در پیکار یمامه با مسیلمه، عبدالله، پسر دیگر ام‌عماره، مسیلمه را می کشد.[۶] عبدالله نیز در رخداد حره که در طول خلافت یزید بن معاویه فیس اعطا کرد، کشته شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شد.[۷]

اسلام آوردن
ام‌عماره‌، در شهر ‌مدینه از اولیه‌ گروندگان‌ به‌ ‌اسلام و یکی از‌ از دو زنی‌ بود که‌ گفته‌اند، در عهد دوم عقبه مسلمان شد. درین‌ ‌بیعت، غزیة بن‌ عمرو که ام‌عماره بعد ها با وی تزویج کرد نیز حضور داشت.[۸]

کمپانی در غزوات
ام‌عماره‌ در یکسری ‌‌غزوه برای‌ امداد‌ به‌ جنگجویان‌ و زخمیان‌ حضور داشت‌ و به‌ ویژه‌ در غزوه اُحُد، زیرا‌ فرستاده(ص‌) ‌را در تنگنا مشاهده کرد، جان‌فشانی‌ بسیار از خویش علامت‌ بخشید، چنان‌که‌ جراحت‌های متعددی برداشت.[۹] و به‌ همین‌ سبب ساز‌ ‌رسول(ص) اورا حمد‌ و بعد‌ از او‌ عیادت‌ کرد.[۱۰]سبحانی مورخ شیعی در نور ابدیت بعداز نقل گزاره‌ای از فرستاده در تمجید از نسیبه که فرمود: «لَجایگاهُ نسیبة بنت کعب الیوم نهٌ اینجانب فلان و فلان»؛ حالت این بانوی فداکار امروز از فلانی و فلانی فراتر میباشد.از عهدوپیمان ابن‌ابی‌الحدید شارح سنی مذهب نهج البلاغه نقل کرده که می گوید: راوی حدیث به رسول حیله ورزیده چون صریحاً اسم آن دو نفر را که فرستاده نام آنان را برده بیان نکرده میباشد و بعد از آن ابن ابی الحدید می افزاید: اینجانب گمان میکنم، لفظ فلان و فلان کنایه از به عبارتی شخصیت‌هایی میباشد که بعداز پیامبر پروردگار منصب‌های تبارک میان مسلمان ها پیدا کردند و راوی از نگاه احترام و واهمه از حالت، مقاله را در پرده گفته میباشد.[۱۱] او‌ اگرچه‌ به‌ منجر‌ آسیب‌هایی‌ که‌ در اُحُد برداشته‌ بود، از کمپانی‌ در غزوه حمراء الاسد‌ بازماند،[۱۲] ولی در بعضا از سایر غزوات‌ و رویدادها‌، مثلا غزوه خیبر و غزوه حنین، یار و همدم‌ لشکریان‌ اسلام‌ بود.[۱۳]

ام‌عماره‌ در عصر ‌خلافت ابوبکر، در ‌مبارزه‌ یمامه ‌نیز کمپانی‌ جست‌ و در همین‌ نزاع‌ یک‌ دست‌ خویش را از دست‌ بخشید.[۱۴]

نقل حدیث از فرستاده(ص)
از ام‌عماره‌ یک‌سری حدیث‌ از فرستاده(ص) نقل‌ گردیده‌ میباشد‌.[۱۵]تحت عنوان مثال عکرمه از نسیبه نقل مى‌كند كه خاطرنشان کرد: روزى نزد پيامبر (ص)آمدم و از اينكه همگی چيز از آن مردان میباشد، به اعتراض گفتم: زنان را به چيزى نمى‌بينم كه آيه ۳۵ سوره احزاب در جواب وى نازل شد: «إِنّ المُسلِمينَ و المُسلِمتِ و المُؤمِنينَ و المُؤمِنتِ ...». [۱۶]

وفات
به‌ تاریخ‌ وفات‌ وی در منابع اشاره‌ای‌ نشده‌ میباشد‌. مطابق روایتی، قدمت بن خطاب در طی خلافت خویش، کادو‌ای که برایش آورده بودند را برای ام‌عُماره می‌فرستد که‌این قضیه نشانه می دهد وی در طی خلافت قدمت زنده بوده و مرگ وی بعداز ۱۳ق‌ بوده میباشد.[۱۷]

پانویس
کلبی‌، نسب‌ معد و الیمن‌ الکبیر، ج۲، ص۴۹؛ ابن‌ هشام‌، سیرة النبی‌(ص‌)، ج۲، ص۳۱۹؛ ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ج۸، ص۳۰۱.
کلبی‌، نسب‌ معد و الیمن‌ الکبیر، ج۲، ص۴۹؛ ابن‌ هشام‌، سیرة النبی‌(ص‌)، ج۲، ص۳۱۹؛ ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ج۸، ص۳۰۱.
ابن‌ هشام‌، سیرة النبی‌(ص‌)،۱۳۸۳ق، ۱۹۶۳م، ج۲، ص۳۱۹؛ بلاذری‌، فتوح‌ البلدان‌، ص۱۲۶، به‌ نقل‌ از واقدی‌.
کلبی‌، نسب‌ معد و الیمن‌ الکبیر، ۱۴۰۸ق، ۱۹۸۸م، ج۲، ص۴۹.
ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، الناشر :دار صادر - بيروت، ج۸، ص۳۰۱؛ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌، ۱۴۱۷ق، ۱۹۹۶م،ج۱، ص۲۵۰؛ ابن‌ هشام‌، سیرة النبی‌(ص‌)، ۱۳۸۳ق، ۱۹۶۳م، ج۲، ص۳۱۹.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ۱۹۹۶م، ج۱، ص۳۲۴
ابن سعد، الطبقات الکبری،الناشر :دار صادر - بيروت، ج ۸، ص۴۱۶.
ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ج۸، ص۳۰۱؛ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن‌ هشام‌، سیرة النبی‌(ص‌)، ج۲، ص۳۱۹.
واقدی‌، المغازی‌، ج۱، ص۲۶۸؛ ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ج۸، ص۳۰۱.
ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ج۸، صص۳۰۳-۳۰۲؛ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌،ج۱، صص۳۲۶-۳۲۵.
سبحانی، نوروروشنایی ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۵۶۱.
واقدی‌، المغازی‌، ج۱، صص۲۷۳-۲۶۸؛ ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۳۰۳.
واقدی‌، المغازی‌،۱۴۰۹ق، ۱۹۸۹م، ج۲، صص۴۱۵؛ خلیفه‌، الطبقات‌،۱۳۸۷ق، ۱۹۶۷م، ج۲، ص ۱۰۲؛ ابن‌ عبدالبر، الاستیعاب‌، ج۴، ص۱۹۴۷؛ ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء،۱۴۰۵ق، ۱۹۸۵م، ج۲، ص۲۷۸.
واقدی‌، المغازی‌، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن‌ سعد الطبقات‌ الکبیر، الناشر :دار صادر - بيروت، ج۸، ص۳۰۴؛ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۲۵ و فتوح‌ البلدان‌، ص۱۲۶، به‌ نقل‌ از واقدی ؛ ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۲، ص۲۸۱.
احمد بن‌ حنبل‌، مسند،منتشر کننده: دار المعارف - قاهره - مصر،۱۳۹۴ ق، ج۶، ص۴۳۹؛ ابن‌ ماجه‌، سنن‌،ج۱، ص۵۵۶؛ مزی‌، تحفة الاشراف‌، ج۱۳، ص۹۳-۹۲.
تیم فرهنگ و تمدن و معارف قرآن‌ دفتر کار تبلیغات اسلامی، اعلام القرآن، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۳۶۸.
ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبیر،الناشر :دار صادر - بيروت، ج۸، ص۳۰۳

بازدید : 50
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 11:16

(درگذشت ۱۳ق)، از اصحاب نبی اسلام(ص) که نزدیک به سال هفتم مسلمان شد و از سوی فرستاده اکرم(ص) فرماندهی تعدادی سریه و نیز ماموریت توده‌آوری جزیه و مالیات یمن به وی ودیعه شد. او بعداز وفات فرستاده(ص) آغاز از بیعت با ابوبکر پرهیز کرد. البته بعد از بیعت علی ابن ابی طالب(ع)، وی نیز بیعت کرد. سازه بر قولی او در ۲۷ق در خلافت عثمان به مرگ طبیعی حسینیه نصرت مشهد درگذشته میباشد


نسب بدون نقص وی به‌این سیرتکامل میباشد: ابان بن سعید بن امیة بن بنده شمس بن بنده مناف. او همچون دیگر امویان در جد پنجم (مخلوق مناف) با فرستاده (ص) مشترک میباشد. مادرش صفیه یا این که هند، دختر مغیرة بن عبدالله بن قدمت بن مخزوم آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۱]


او ابتدا از معاندان سرسخت نبی (ص) بود و زمانی که دو اخوی دیگرش عاص و عبیده در پیکار بدر به دست علی(ع) و زبیر کشته شدند، به قصد بازرگانی، از مکه عازم شام شد. منابع جانور روایت مفصلی از واکنش وی با راهبی نصرانی آورده‌اند و اشاره می‌نمایند که‌این ملاقات در روح وی تأثیری بسزا داشت و شاید به همین استدلال بود که هنگامی عثمان از جانب نبی (ص) به مکه آمد، ابان از او به خیر و خوبی استقبال کرد؛ او‌را بر اسب خویش نشاند و به درون شهر پیروزی و عثمان در تامین وی رسالت خویش را به خیر ایفا اعطا کرد و نزد فرستاده (ص) برگشت. ابان قبل از فتح مکه در مسافت دو اتفاق صلح حدیبیه (۶ق) و خیبر (۷ق/۶۲۸م) اسلام رزرو حسینیه نصرت مشهد آورد.

مأموریت از جانب فرستاده(ص)، وی بعداز مسلمان شدن، از جانب فرستاده(ص) از شهر مدینه مأمور سریه‌ای شد و با غنایمی که از این سریه به دست آورد، بعداز پیکار خیبر یار و همدم یارانش به حضور نبی خداوند(ص) رسید و بعداز آن مأمور سریه نجد شد.[۲] در ۹ قمری که نبی الله(ص) علاء بن حَضرمی را از عاملیت بحرین عزل کرد، این مأموریت را به ابان واگذاشت. او در زمینه ی کیفیت اخذ صدقات (زکات) و جزیه و سهمی از منفعت کسب و کار خواهان اخذ امر شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شد.

فرستاده(ص) دستورالعملی به وی بخشید که از هر زن و مرد بالغ یهودی، نصرانی و مجوسی، یک دینار بگیرد و نیز نبی نوشت: اسلام را بر مجوسان عرضه نماید و در شکل نپذیرفتن، از آن ها جزیه بخواهد.[۳] دستور پیغمبر(ص) درباره به چنگ آوردن جزیه از مجوسان بحرین که اهل کتاب نبودند، سبب اعتراض گروهی از عرب شد که بلاذری وی را منافقان عرب می خواند. ابان پیوسته بر فعالیت خویش باقی بود تا بعداز رحلت فرستاده پروردگار(ص)، گردآوری‌ای از عرب بحرین (از آن گزاره اهل هجر) عصیان کردند و از تایید اسلام سرباز زدند. ابان که اوضاع را اینگونه روئت کرد، اراده برگشت کرد و با ۱۰۰هزار درهم وارد مدینه شد و در مقابل اعتراض ابوبکر، صراحتاً اظهار کرد که بعداز رسول(ص) ادله هیچ کس نخواهد بود.[۴]

پرهیز از بیعت با ابوبکر
ابان در بالا از بیعت با ابوبکر دوری کرد، البته بعداز بیعت علی ابن ابی‌طالب، وی نیز بیعت کرد.[۵] باتوجه به‌این اتفاق افتاد، این مقاله که ابوبکر اورا به یمن رسول باشد، به حیث می رسد غلط باشد.[۶]

کاتب رسول(ص)
برحسب روایتی خیر چندان پر‌نور که بلاذری آورده، وی یک کدام از ۱۷ نفر قرشی بوده که «‌به هنگام ورود اسلام‌» تایپ کردن می‌دانسته‌اند.[۷] همینطور اسم او در شمار کاتبان فرستاده الله(ص) آمده میباشد.[۸] املای قرآن بر زید بن اثبات که به امر عثمان اعمال گرفت، را‌ گاه به او نسبت می دهند که به حیث میرسد این نسبت غلط باشد؛ چون بنابر اقوال گوناگون، ابان در طی ابوبکر و یا این که قدمت کشته شد.[۹]

درگذشت
درباره وفات ابان تاریخ‌های متفاوت حافظه کرده‌اند: کشته‌شدن در یوم اجنادین (۱۳ق/۶۳۴م)، مرج الصفر (۱۴ق/۶۳۵م) و یوم الیرموک (۱۵ق/۶۳۶م)، البته بعضا معتقدند که وی کشته نشده، بلکه در ۲۷ق/۶۴۸م در خلافت عثمان به مرگ طبیعی درگذشته میباشد.[۱۰]

جستارهای متعلق
خالد بن سعید
پانویس
خلیفه بن خیاط، ج۱، ص۲۵؛ ابن حبان، ج۳، ص۱۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۵
ابن حجر، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۶۲؛ ابن عساکر، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۶
ابن عساکر، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۸
ابن عساکر، ج۲، ص۱۲۹.
ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۶؛ مامقانی، ج۱، ص۵؛ خویی، ج۱، ص۱۵۴
ابن حجر، ج۱، ص۱۴؛ ابن عساکر، ج۲، ص۱۲۵
ص ۲۲۵
طبری، ج۴، ص۱۷۸۲؛ بلاذری، ۲۲۶؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۳
ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۷
سالک، ابان بن سعید، در دائرة المعارف بلندمرتبه اسلامی، ۱۳۷۰ش، ج۲، ص۳۴۶

بازدید : 37
شنبه 4 مرداد 1404 زمان : 11:27

همسر حضرت انسان و مامان نسل انسان میباشد. در کتاب ها مقدس یهودی-مسیحی از وی ذکر شده گردیده البته در قرآن اسم حوا بیان نشده و تنها با تیتر همسر بشر به وی اشاره میشود. در کتاب ها تفسیری، تاریخی و روایی مسلمانها اسم حوا آمده و روایت‌هایی درباره خلقت وی، میل کردن وی و بشر از میوه ممنوعه، هبوط‌شان به زمین و معاش آن‌ها بعد از هبوط نقل شد‌ه‌است. درباره محل دفن حوا اختلاف میباشد و مرقدی در جده ایالات متحده عربی به وی نسبت داده حسینیه نصرت مشهد می‌گردد.

واژه و کلمه‌شناسی حوا ، این اسم در قول قدیم به عبری به طور (حَوّاه) آمده میباشد. این کلمه در ترجمه یونانی تورات، Evα و در لاتینی، Heva بوده و از لاتینی نیز به طور Eve وارد لهجه‌های غربی گردیده است. درباره ریشه‌شناسی کلمه و واژه حوا اختلاف است؛ چنان‌که نُه ریشه محتمل برای آن بیان آدرس حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.

عقیده اولیه: بنابر قول عتیق حضرت بشر همسر خویش را حوّا نامید، از آن رو که وی مامان تمامی زندگان میباشد. عقیده دوم: ممکن میباشد تغییریافته کلمه و واژه حَیاه (به معنای زنده/ حی) باشد. به لحاظ اسکینر اصل وجود یک اسم غیروابسته (حوّا) برای همسر انسان یا این که اولیه زن، احتمالاً از عقیده‌ای قدیمی درباره‌ی خاستگاه بشر ارثیه که براساس آن، اول مامان، نماینده وحدت نسل میباشد؛ به این ترتیب، کلمه و واژه حوّا بایستی در آغاز متضمن معنای حیات و بعد از آن منبع حیات، یعنی مامان رزرو حسینیه نصرت مشهد باشد.


عقیده سوم: سومی ریشه پیشنهادی بر پایه ی همانندی آوایی کلمه و واژه حوّا با واژه و کلمه آرامی حیوی یا این که حِویا به معنای مار میباشد؛ بدین ترتیب ریشه‌شناسی، وجه تسمیه حوا این میباشد که وی در فریفتن انسان مانند مار شغل کرد؛ به عبارتی‌طور که مار موجب نابودی حوّا شد، حوّا هم مارِ همسرش شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شد.[۱]


در منابع واژه و کلمه‌شناسی گویش عربی نیز درباره اشتقاق حوّاء اختلاف است که زیر دو ریشه «حوو» و «حوی» به آن اشاره کرده‌اند؛ در عین درحال حاضر، حوّاء در لحاظ لغت شناسان نام خاص میباشد و به معنی آن فارغ از ذکر هرگونه وجه و رابطه لغوی، تنها عبارت «زوج انسان» را آورده‌اند.[۲]

به‌طور کلی شکل نوشتاری واژه و کلمه حَوّاء در گویش عربی در یکسری معنای مهم یافت می‌گردد: یکی‌از زیر مادّه «ح و و» (دالّ بر سیاه مشابه به سبز یا این که قرمز‌رنگ مایل به سیاه)، مؤنث أحوی، صفت چیزی یا این که زنی که رنگ تیره و مایل به سیاه دارااست[۳] دیگری تحت مادّه «ح ی ی» (با دو دلالت معاش و مار)، به معنای مارگیر.[۴] همینطور ابن مراد حَوّاء به یاور الف لام را اسم یک اسب دانسته میباشد.[۵]

حوّا در سنّت یهودی
آفرینش حوا
در قول قدیم درباره آفرینش آدم دو ماجرا آمده میباشد. در داستان در آغاز، بشر به طور مرد و زن (نر و ماده) آفریده گردیده و بنابر ماجرا دوم، آغاز مرد و بعد زن آفریده شد‌ه‌است. پژوهشگران معتقدند این دو ماجرا وابسته به دو مرحله ویرایشی متفاوت از متن تورات میباشد.

در ماجرا سابق‌خیس، آفریدگار بعد از آفرینش مرد، حیوان ها بی آبی و طیوران را از خاک می‌آفریند. بشر به هرکدام از این آفریده‌ها نامی می دهد، البته از میان آنها همراه قابل قبولی برای خویش نمی‌یابد. به همین منجر، خداوند بشر را به خواب عمیقی فرو می برد، یکی‌از دنده‌های اورا برمی‌گزیند، از آن زنی می‌آفریند و به انسان عرضه می‌نماید.

هبوط بشر و حوا از فردوس
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: هبوط
بنابر قسم قدیم، انسان و زن وی، هر دو، در پردیس عریان بودند سوای آنکه شم رودربایستی نمایند. مار زن را فریب بخشید و او‌را به میل کردن میوه درخت معرفت نیک و بد تشویق کرد که آفریدگار وی و بشر را از خوردنش جلوگیری کردن کرده بود. زن این میوه را خورد و به انسان نیز خوراند و در سود، دیده هر دوی آن ها گشوده شد و فهمیدند که عریانند. زیرا خداوند انسان را بازخواست کرد، انسان زن خویش را و وی نیز مار را مجرم کرد. پس معبود، بشر و زن و مار را به سبب ساز جرمی که مرتکب گردیده بودند، مجازات کرد. برای مثال به زن گفته شد: «درد و حاملگی‌ات را بسیار زیاد خواهم کرد؛ با درد کودک خواهی زایید و اشتیاقت به شوهرت خواهد بود و وی بر تو حکمرانی خواهد کرد». آن‌گاه، بشر و حوّا از فردوس رانده شدند مبادا که از درخت حیات نیز بخورند و تا ابد زنده بمانند.

اسم حوا در قسم قدیم
حوّا در پیمان قدیم به سه اسم خوانده گردیده که هر مورد از این اسم‌ها، مضمون‌ و کاربردی خاص درین کتاب یافته میباشد. ابتدا، خداوند، وی و همسرش را به یک اسم یعنی بشر خوانده میباشد. دو‌مین اسم، ایشاه، را بشر بر او بنیان که بر نقش وی تحت عنوان همسر و سهم دار معاش مرد دلالت دارااست. این اسم در قصه خلقت و هبوط آدم آمده میباشد. حوّا، سومی نامی میباشد که بعد از ماجرا هبوط بدان خوانده گردیده؛ یکبار به معنای مامان نسل انسان، به‌طور عام و توشه دیگر تحت عنوان مامان اولیه پسرش، قابیل.[۶]

معاش حوا بعداز هبوط
در بعضی ملحقات عهدوپیمان قدیم، اطلاعاتی درباره معاش حوّا بعد از اخراجش از فردوس است. برای مثال آمده میباشد که بشر و حوّا بعداز رانده شدن از عَدْن، همگی جا درپی طعام می گردند و خوراکی مشابه آنچه در فردوس می‌خوردند، نمی‌یابند، لذا راه حل فعالیت را در توبه میجویند. براساس تصمیم بشر، حوّا تا گردن در آب دجله فرومی‌رود و ۳۷ روز در آن‌جا میماند. بشر نیز در آب رود اردن فرومی‌رود و چهل روز آن‌جا می ماند. البته در روز هجدهم، شیطان در پوسته یک فرشته مجدد حوّا را فریب میدهد و با القای این‌که آفریدگار توبه شمارا پذیرفته میباشد، موجب میگردد که وی قبل از اتمام مجال مقرر، از آب بیرون خواهد شد. بشر اورا مؤاخذه می‌نماید که چرا پیمان خود را شکسته و حوّا درمی‌یابد که مجدد فریب خورده میباشد. حوّا با تایید هر دو خطای خود، بشر را رخنه‌ می‌نماید و در حالی که آبستن میباشد به غرب می‌رود. به هنگام زایمان با درد بسیار مواجه میگردد و هرچه پروردگار را برای امداد می خواند، صدایش شنیده نمیشود. پس با گریه بشر را به امداد میخواند. با دعای انسان، ملائکه در زایمان حوّا حضور مییابند و وضعیت را برایش فراهم می سازند و آن گاه وی قائن (قابیل) را به جهان می آورد. بعد از آن بشر، همسر و فرزندش را به شرق بازمی‌گرداند و حوّا در آن‌جا هابیل را به عالم میاورد.

بنابر همین ماجرا، حوّا در خواب می‌بیند که دست قابیل به خون هابیل آغشته میباشد. انسان را از خوابش با خبر می‌سازد، لذا تصمیم میگیرند آن دو را از هم غیر وابسته نمایند و هابیل را به کشاورزی و قابیل را به چوپانی می‌گمارند.[۷]

حوا در سنّت مسیحی
در قسم نو، فقط دو جا به اول زن با اسم حوّا اشاره گردیده‌است؛ یک‌توشه، از فریب تناول کردن حوّا تحت عنوان هشداری برای مسیحیان حافظه گردیده و دیگر توشه، با اشاره به خلقت حوّا بعداز بشر و اغفال وی (خیر بشر) آورده شده که زن حق ندارد استاد خواهد شد و نباید بر شوهر اشراف یابد و صرفا به شرط داشتن ایمان و زهدوتقوا، با به جهان آوردن فرزند، از گناه و تقصیری که مرتکب گردیده، نجات می یابد
کیفیت آفرینش بشر و حوا در قرآن
در قرآن تأکید شد‌ه‌است که انسان از خاک آفریده شد[۱۳] و نیز آمده: «(خداوند) شما‌را از نفسی واحد خلق و خوی کرد و جفتش را از وی آفرید».[۱۴]

مردم مفسران متقدم بر این نظریه‌اند که در‌این آیه‌ها مراد از نفس، بشر و خواسته از زوج، حوّمیباشد و بنابر احادیث، معبود اورا از یکی دنده‌های انسان[۱۵] از زیاده خاکی که بشر را از آن اخلاق و رفتار کرده بود آفرید.[۱۶] در بعضا احادیث خلقت حوا از دنده انسان رد شد‌ه‌است زراره داستان کرده که از امام راستگو درخصوص با کیفیت آفرینش حوا سؤال شد و به وی گفته شد که اشخاصی معتقدند خدا ، حوا را از ذیل‌ترین استخوان‌های دنده سمت چپ بشر خلق و خوی کرد. امام در جواب فرمودند: « پروردگار از این عمل، منزه و پاک میباشد. آیا شخصی که اینگونه اعتقادی داراست، بر این تفکر میباشد که معبود، بضاعت آن را نداشته تا همسری برای انسان بیآفریند که از دنده‌های وی نباشد. تا این پیچیدگی برای یاوه گویان ساخت و ساز نشود که بشر با قسمتی از تن خودش وصلت کرد؟ این چه باوری میباشد که برخی بدان معتقدند؟ آفریدگار، خودش میان ما و وی قضاوت نماید.[۱۷] به لحاظ بعضی مفسران، منظور این نشانه‌ها آن میباشد که آفریدگار جفت انسان را از متاع وی آفرید، به عبارتی‌طور که در آیه ها دیگر، عبارت «اینجانب أنفسکم»[۱۸] به همین معناست

بازدید : 41
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 11:26

(۱۰۹۰- ۱۱۵۷ یا این که ۱۱۵۸ق) دارای شهرت به میر کلان، از فقهای شیعه در قرن دوازدهم قمری که در سخن، ادبیات عرب، ملل و نحل و مناظره با عالمان ادیان دیگر نیز تبحر داشت. وی فراگیر ملا حسین جیلانی لبنانی بود و در درس علامه مجلسی و آقا جمال خوانساری نیز حاضر می شد. خوانساری در اصفهان زاده شد و در ۱۱۳۵ق، به خوانسار رفت و در روستای قودجان اقامت گزید. و تصدی کارها شرعی عموم گلپایگان و خوانسار را بر ذمه گرفت و نوادگان محمد منصب ائمۀ جماعت گلپایگان را بر ذمه حسینیه نصرت مشهد گرفتند.

نسب نوشته‌علمیٔ اساسی: بستگان خوانساری ، ابوالقاسم جعفر فرزند حسین خوانساری بود. او سرسلسله عالمان قبیله خوانساری میباشد که نسبشان به امام کاظم(ع) می رسد. ابوالقاسم، از آن رو که اجداد مادریش گلپایگانی بودند در برخی آثارش تصریح کرده که اصل وی گلپایگانی آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.


زندگینامه:ابوالقاسم جعفر دارای شهرت به میرکبیر در اصفهان به دنیا آمد. در جریان هجوم محمود افغان به اصفهان و سقوط شهر (در ۱۱۳۵ق)، از اصفهان بیرون شد و به خوانسار رفت و به درخواست عموم آنجا به درس دادن علم ها فقاهتی، افتا، قضاوت و اقامۀ نماز جماعت پرداخت؛ ولی به‌دنبال رفت آمد زیاد دربین خوانسار و گلپایگان - که به درخواست عموم گلپایگان شکل می‌گرفت- بعداز مدتی در قودجان (روستایی در بین گلپایگان و خوانسار) اقامت گزید. و تصدی کارها فقاهتی عموم گلپایگان و خوانسار را بر ذمه رزرو حسینیه نصرت مشهد گرفت.[۲]

مهدی ابن‌الرضا با تحقیق تاریخ‌ کتابت رساله‌ها و ورژن‌برداری‌های ابوالقاسم جعفر، به‌این فیض رسیده میباشد که وی ده سال زودتر از حمله افغان‌ها از اصفهان بیرون گردیده و در مناطقی زیرا قودجان و اسفرنجان گلپایگان به راز می‌برده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میباشد. [۳]

میر پهناور در ۱۱۵۷ق یا این که ۱۱۵۸ق درگذشت. و در قودجان در کنار جادۀ گلپایگان- خوانسار، دفن شد. عموم بر مزارش حرم‌ای سازه کردند.[۴]

شغل علمی
میر وسیع در اولِ جوانی در حلقۀ درس محمد باقر مجلسی و آقا جمال‌الدین خوانساری شاگردی کرد. ولی عمدۀ دروس را از خان دایی خویش ملا حسین جیلانی لبنانی (۱۱۲۹ق)، از عالمان معروف دورۀ صفوی، فرا گرفت و به جايگاه اجتهاد رسید.[۵]

وی از محمدباقر مجلسی، ملا حسین جیلانی لبنانی، محمدصادق بن محمد سراب تنکابی و ملا محمدطاهر بن مقصودعلی اصفهانی اجازۀ داستان داشت. و عباس بن حسن بلاغی نجفی از شاگردانش بود.[۶]

ابوالقاسم جعفر مجتهدی بود که بر دانش حرف، ادبیات و ملل و نحل نیز احاطه داشت و با عالمان ادیان دیگر نیز مناظره می کرد. [۷]

اثر ها
ابوالقاسم جعفر خطی خوشگل داشت و کتاب‌های متعددی را استنساخ کرد و اثراتی نیز نوشت بعضا از اثر ها وی عبارتند از:

منهاج المعارف؛ کتابی به فارسی در تفصیل عقائد شیعه در اصول آیین که با پیشگفتار مبسوط سید احمد روضاتی در ۱۳۵۱ش به چاپ رسیده میباشد.
گستردن دعای ابوحمزه ثمالی؛[۸]
حجیة الاجماع؛[۹]
رجال أبي القاسم جعفر الخوانساري؛[۱۰]
مناسک حج؛
کتابی مبسوط دربارۀ زکات؛
تتمیم الافصاح فی ترتیب الایضاح: که در آن کتاب ایضاح الاشتباه علامه حلی را تر و تمیز نموده است.
المصباح؛مشمتل بر دعاها معدود و مجرّب.
رساله‌ای در مورد ثابت وجود عینی نماز آدینه در طی غایب بودن امام معصوم که در ردّ رسالۀ استادش آقا جمال خوانساری میباشد.
رساله‌ای در تفصیل خطبه حضرت فاطمه زهرا(س)؛
کناره‌هایی بر یک‌سری کتاب شرعی به عنوان مثال الذخیرة تاثیر ملا محمدباقر سبزواری.
«منظومه میمیه خالیة الالف»: به گویش عربی شامل حدود ۳۰۰۰ بیت که در آن از صحبت الف استعمال نشده میباشد. دربردارنده آداب فقهی و بعضا احکام فقاهتی میباشد. محمد هاشم خوانساری این منظومه را در کتاب مبانی الاصول خویش[۱۱]آورده میباشد.[۱۲]
فرزندان
میر پهناور ۵ پسر داشت از پسران وی علی و حسین فقید شرعی بودند. حسین به خوانسار رفت و علی در قودجان ماند. که از نسل وی عالمان متعددی برخاسته‌اند. سه پسر دیگر میر وسیع، حسن، محمد و محمدتقی در گلپایگان سکونت گزیدند، نوادگان محمد منصب ائمۀ جماعت گلپایگان را بر ذمه گرفتند.[۱۳]

پانویس
موسوی خوانساری، مقدمۀ روضاتی، ص۱۲۳-۱۲۶، ۱۴۳-۱۴۸.
خوانساری، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات‏، ۱۳۹۰ق٬ ج۲، ص۱۹۷
ابن‌الرضا، ضیاء الابصار فی ترجمة علماء خوانسار، ج۱، ص ۳۱۹
خوانساری، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات‏، ج۲، ص۱۹۹؛ موسوی خوانساری، مقدمۀ روضاتی، ص۱۹۴-۱۹۷، ۱۶۶-۱۷۰.
خوانساری، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات‏، ۱۳۹۰ق٬ ج۲، ص۱۹۷
خوانساری، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات‏، ۱۳۹۰ق٬ ج۲، ص۱۹۷-۱۹۸ ؛ آقابزرگ تهرانى، طبقات أعلام الشيعة، ۱۴۳۰ق٬ ج۹ ٬ ص۵۹۱ ؛ موسوی خوانساری، مقدمۀ روضاتی، ص۱۰۳،۱۰۰.
سعیدی، دانشنامه عالم اسلام، ۱۳۹۰ش، ج۱۶، ص۳۷۷.
آقابزرگ تهرانى، طبقات أعلام الشيعة، ۱۴۳۰ق٬ ج۹ ٬ ص۵۹۱.
آقابزرگ تهرانى، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ۱۴۰۳ق٬ ج۶ ٬ ص۲۶۷
آقابزرگ تهرانى، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ۱۴۰۳ق٬ ج۱۰ ٬ ص۱۰۴
خوانساری، مجمع الفوائد و مخزن الفرائد، ۱۳۱۷ق٬ ص۱-۴۳
خوانساری، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات‏، ۱۳۹۰ق٬ ج۲، ص۱۹۸؛ آقا والا طهرانی، الذریعة إلى تصانيف الشيعة، ۱۴۰۳ق٬ ج۶، ص۸۵،۹۱. ج۱۵، ص۶۸-۶۹؛ موسوی خوانساری، مقدمۀ روضاتی، ص۱۰۳-۱۱۵، ۱۳۸.
موسوی خوانساری، مقدمۀ روضاتی، ص۱۷۱-۱۷۳؛ ابن الرضا، ضیاء الابصار، ۱۳۸۲ش٬ ج۱، ص۳۴۱-۳۴۲، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸.
منابع
منبع نوشته‌علمی: بر گرفته از نوشته‌ی‌علمی خویشاوندان خوانساری در دانشنامه دنیا اسلام، ج۱۶، ص۳۷۷-۳۸۳.
آقابزرگ تهرانى، محمدمحسن، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، بيروت، دار الأضواء، چ۳، ۱۴۰۳ق.
آقابزرگ تهرانى، محمدمحسن، طبقات أعلام الشيعة، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چ۱، ۱۴۳۰ق.
ابن الرضا، مهدی،‌ ضیاء الابصار فی ترجمة العلماء خوانسار، قم، ۱۳۸۲ش.
حبیب آبادی، محمدرضا، مکارم الآثار، اصفهان، ج۲، ۱۳۶۲ش. ج۴، ۱۳۵۲ش، ج۶، ۱۳۶۴ش.

بازدید : 54
چهارشنبه 1 مرداد 1404 زمان : 11:33

یکی‌از پنج نفری میباشد که فرستاده اکرم(ص) را مضحک می‌کردند؛ اشخاصی که آیه إِنَّا کَفَیناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ[حجر–۹۵]: ترجمه: «همانا ما تورا از شر استهزاکنندگان محفوظ نمودیم» دربارهٔ آن‌ها نازل شد. بعضی از مفسّران شأن نزول سوره کوثر را نیز در پاسخ عاص بن وائل حسینیه نصرت مشهد دانسته‌اند.

پیش از بعثت ، مورخین گزارش کرده‌اند که عاص بن وائل از یک مرد اعرابی کالایی خرید و هزینه‌اش را پرداخت نکرد. مرد از عموم امداد طلبید. در‌این هنگام گردآوری‌ای از بنی هاشم و بنی زهره باهم پیمانی بستند که به حلف الفضول پر اسم و رسم میباشد و فرستاده نیز بین آن همپیمانان بود. آن‌ها حق مرد اعرابی را از عاص گشوده پس گرفته بدو دادند.[۱] [منبع بهتری نیاز آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد]

ابتر بودن معاندان رسول ، ابن‌عباس نقل نموده است عاص بن وائل از سران مشرکان، هنگام بیرون شدن از مسجد الحرام با فرستاده اکرم(ص) صحبت اظهار کرد، زیرا یارانش از وی پرسیدند با چه کسی سخن می‌کردی؟ اظهار کرد با مرد ابتر! و مرادش مرگ عبداللَّه پسر رسول(ص) بود که جدید از جهان رفته بود. اعراب به هر که پسر نداشت ابتر (فارغ از عقب) می‌گفتند» البته با نزول سوره کوثر خدا عیب کنندگان نبی را ابتر دانست. روحانی طوسی اعتقاد دارد خواسته از ابتر بودن معاند نبی صلی الله علیه و آله بریده بودن وی از تمامی نیکی‌ رزرو حسینیه نصرت مشهد هاست.[۲]

عاص مثلا افرادی بود که به منزل ابوطالب رفتند و از رسول خواستند تا از دعوت خویش دست بکشد و آنان در مقابل به وی محصول و منزلت دهند، نبی در پاسخ آنان فرمود: «در صورتی‌که خورشید را در چنگ راست و ماه را در اختیار چپ اینجانب قرار دهید از دعوت خویش دست نخواهم کشید». او‌را همینطور جزو اشخاصی دانسته‌اند که به رسول سفارش بخشید تا خدای آن‌ها‌را بپرستد و آنان نیز خدای او‌را بپرستند و در پاسخ این اشخاص، خدا سوره کافرون را نازل شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد فرمود.[۳]

بعضی مفسرین نیز نشانه‌ها ۹۰ تا ۹۳ سوره اسراء[یادداشت ۱]را دربارهٔ عذر و بهانه‌جویی مشرکانی زیرا او دانسته‌اند که پیوسته با رسول(ص) گفت و گو و جدل می‌کردند.[۴]وی مثلا سه نفری بود که نزد عالمان یهود رفت تا مسائلی فرا بگیرند و از نبی بپرسند و آن حضرت در پاسخ ناتوان خواهد شد، لیکن به غرض خویش نرسیدند.[۵]

ابن‌عباس می گوید بعضی از مسلمان‌ها از عاص طلبی داشتند زیرا از وی خواستند قرض خویش را ادا نماید به آن ها خاطرنشان کرد مگر شما معتقد نیستید که در پردیس طلا جواهرات و نقره و ابریشم خوا هیم داشت، پس در انتظار بمانید تا آن وقت قرضتان را ادا کنم. در این باره آیه شریفه أَفَرَأَیتَ الَّذِی کَفَرَ بِآَیاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَینَّ مَالًا وَ وَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَیبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا[مریم–۷۷–۷۸] نازل شوید. بعضا گفته‌اند فرد طلبکار خباب بن ارت صحابی امام علی(ع) بود.[۶]

خبیث‌ترین نسب
گفته‌اند امام حسن(ع) در ثابت برتری نسب خویش با یاران معاویه که تلاش داشتند فضائل آن حضرت و امام علی(ع) را انکار نمایند، خطاب به عمرو بن عاص اظهار‌کرد: پس از ولادت تو یک‌سری نفر را گمان چنان بود که تو پسر آنی، پس در بین قریش آن طایفه که لبریز نکوهش‌ترین طوایف قریش در حسب و خبیث‌ترین این جماعت در منصب میباشد و اصلی ترین وی در زنا و بغته بود، تو‌را باطن أولاد خویش گردانید.[۷]

فرزند
عمرو بن عاص، مشاور و یار و همدم معاویه و حکم دهنده مصر از طرف معاویه، فرزند وی به‌شمار می آید.[۸]
هشام بن عاص که در سال ۱۵ هجری قمری در نبرد یرموک به شهیدشدن رسید. نقل گردیده‌است زیرا هشام اسلام آورد، عاص اورا محبوس و آیتم شکنجه قرار اعطا کرد تا نماد دهد که در امداد بت‌ها سستی نکرده میباشد. هشام از دست وی گریز کرد و به حبشه سفر نمود. آن‌گاه به مکه برگشت و عاص محبوسش کرد و بعداز نبرد خندق با عملکرد رسول آزاد شد و به مدینه سفر کرد.[۹]
مرگ
عاص در سال اولیه سفر فرستاده(ص) به مدینه در مکه درگذشت.[۱۰] نقل شده قاطر یا این که قاطری به وی لگد زد و در تاثیر آن ضربت مرد.[۱۱] برخی می گویند او روی سنگی نشسته بود که سنگ غلطید و از کوه پرت شد و به شدت زخم مشاهده کرد و شیون می کرد که خداوند محمد من را کشت و در تاثیر به عبارتی رخداد از جهان رفت.[۱۲]

پانویس
میر شریفی، پیام‌آور بخشش، چ۱، ص۱۴.
الطوسی، التبیان،‌ دار احیاء التراث العربی، ج۱۰، ص۴۱۸.
مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۴، ص۱۴۶.
طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۶، ص۶۷۸.
مجلسی، بحار الأنوار، ج۹۰، ص۸۰.
طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۹۱.
طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷.
ابن أثیر، أسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۶۲.
آیتی، تاریخ رسول اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۰.
طبری، تاریخ‌ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج‌۲، ص۳۹۸.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۳۸.
صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۷۹
منابع
طبرسی، ادب بن حسن، مجمع البیان فی تعبیر و تفسیر القران، طهران، ناصر خسرو، چ۳، ۱۳۷۲ش.
مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
الطوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تعبیروتفسیر القرآن، پیشگفتار روضه خوان آغابزرگ تهرانی و بازرسی احمد قصیرعاملی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
ابن أثیر، علی بن محمد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
مجلسی، محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، طهران، اسلامیه، چ مکرر.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تعبیر القرآن، بیروت،‌ دار المعرفه، چ۱، ۱۴۱۲ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، تفحص زکار، سهیل، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ نخستین، ۱۴۱۷ق
روضه خوان صدوق، الخصال، پژوهشگر و مصحح: غفاری، علی اکبر، قم، محل کار انتشارات اسلامی، چاپ نخستین، ۱۳۶۲ش.
طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الإحتجاج، مشهد، انتشار مرتضی، ۱۴۰۳ق

بازدید : 39
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 12:40

(درگذشته ۲۱۷ق‌)، پر اسم و رسم به ابن ابی‌عمیر محدث امامیه و از اصحاب اجماع در قرن سوم قمری میباشد که محضر سه بدن از امامان شیعه(ع) را فهم نموده است. بیشتر رجالیان احادیث مرسل اورا همچون احادیث مسندش می‌پذیرند. فهم و شعور محضر سه امام، ابن ابی‌عمیر در بغداد اقامت داشت و از امام کاظم(ع) حدیث شنید.[۱] در برخی از این روایات‌، امام او‌را با لقب ابواحمد خطاب نموده است[۲] روضه خوان اثر گذار[۳] و روضه خوان طوسی[۴] گفته‌اند که ابن ابی‌عمیر، محضر امام کاظم(ع) را شعور کرد؛ ولی از آن حضرت داستان حسینیه نصرت مشهد نکرده میباشد.

این مقاله با گفتار نجاشی و احادیث بی‌واسطه ابن ابی‌عُمیر از امام کاظم(ع) در توحید،[۵] کمال‌الدین و تک تک النعمه[۶] و بی نقص الزیارات[۷] سازگار وجود ندارد. مگر آنکه غرض، یه خرده احادیث او از امام کاظم(ع‌) باشد.[۸] نقل ماجرا از امام درست گو(ع)ابن ابی عمیر از اصحاب امام درستگو(ع) نبوده میباشد؛ بیشتر روایاتش را با یک یا این که دو واسطه از امام راستگو(ع) نقل می‌نماید. ولی بعضی او‌را از اصحاب امام راست گو(ع) نیز دانسته‌اند. این خطا از آنجا ناشی گردیده که ابن ابی‌عمیر، هم‌اسم یک کدام از راویانی میباشد که در حین امام کاظم(ع) در قبلی آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد‌.[۱۰]

برخی از رجال‌شناسان ماجرا‌های این دو را خلط کرده و بعضی روایات بیان شده از امام راست گو(ع) را به او نسبت داده‌اند و آن ها را مُرْسَل‌ (= حدیثی که از سلسله روات آن یک یا این که دو بدن حذف گردیده باشند) دانسته‌اند،[۱۱] برخی این ماجرا‌ها را از ابن ابی‌عمیر غیر دارای اسم و رسم و مُسْنَد رزرو حسینیه نصرت مشهد دانسته‌اند.[۱۲]

او در نزد خاصه‌ و عامه‌ مقام مهمی داشت. بنابر گفته روضه خوان اثرگذار[۱۳] معتمدترین و زاهدترین عموم زمان خویش بود. جاحظ، ادیب و فقید معتزلی، ابن ابی‌عُمیر را از تندروترین مشایخ شیعه می‌شماردابن ابی‌عُمیر روزگاری دراز در زندان هارون‌الرشید به رمز موفقیت. مقطع حبس او را از ۴ سال[۱۵] تا ۱۷ سال[۱۶] نوشته‌اند و منجر آن را به طور‌های مختلف ذکر کرده‌اند. سازه بر قولی‌، انگیزه آن امتناع از پذیرفتن منصب قضا بود که بعد ها به مجبور آن را عهده دار شد‌. به گفته دیگر، بدان سبب ساز اورا به زندان انداختند که می‌خواستند از مخفیگاه‌های شیعه‌ها و اصحاب امام کاظم(ع) با خبر شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد گردند.[۱۷]

روحانی طوسی گفته میباشد که معارضان ابن ابی‌عمیر نزد هارون‌ سعایت کردند که او اسامی تک تک شیعه‌ها عراق را میداند. هارون اورا احضار کرد و از او خواست تا آن ها را اسم موفقیت، او امتناع کرد. پس هارون دستورداد تا او‌را لخت کردند و میان دو نخل آویختند و ۱۰۰ تازیانه زدند.[۱۸]

بعداز هارون در طول خلافت مأمون تا‌هنگامیکه امام رضا(ع‌) حضور داشت‌، وی و دیگر شیعه ها در پشتیبانی بودند، البته پس از شهیدشدن وی‌، او بازداشت و زندانی شد و مشقت بسیار موفقیت و هر آنچه داشت به حراج رفت‌.[مستلزم منبع] براساس گزارش نجاشی در کتاب رجالش درمدت چهار سالی که در زندان بود خواهرش کتاب‌هایش را که ۹۴ عدد بود [۱۹] در پایین خاک مخفی کرد که به منجر باران یا این که انگیزه دیگری همگی از در میان رفتند.[۲۰]

ابن ابی‌عمیر در سال ۲۱۷ هجری قمری درگذشت
مقام علمی
از اسم تألیفات ابن ابی‌عمیر اینگونه برمی‌آید که وی در دانش فقه‌، دانش حدیث، دانش حرف‌ و مغازی تبحر داشته میباشد‌. طوسی‌[۲۲] از علی بن حسین فضّال‌ نقل می‌نماید که ابن ابی‌عمیر از یونس بن عبدالرحمن افقه‌، اصلح و افضل بود، ولی خویش طوسی در آنجا که اسامی طبقه سوم از اصحاب اجماع را بیان می‌نماید[۲۳] یونس بن عبدالرحمان و صفوان بن یحیی را فقید‌ترین آنان می‌شمارد. سید بن طاووس[۲۴] به استناد روایتی از کتاب اینجانب لا یحضره الفقیه ابن ابی‌عمیر را منجم دانسته[۲۵] برخی این داستان را از جهت مدرک و متن‌ مخدوش دانسته‌اند.[۲۶]
مراسیل ابن ابی‌عمیر
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: مرسلات ابن‌ابی‌عمیر
طریقه قدماء

ابن ابی‌عمیر از اصحاب اجماع میباشد که رجالیان امامیه در درستی احادیث منقول از آن‌ها واقعه‌حیث دارا هستند.[۳۱] نجاشی باعث پشت گرمی علمای امامیه به مراسیل‌ ابن ابی‌عمیر را اینگونه ذکر می‌نماید: ابن ابی‌عمیر پس از نابود شدن کتاب‌هایش‌، از نگهداری حدیث می‌اظهار کرد‌، لذا اصحاب ما به مراسیل او اتکا می‌نمایند.[۳۲]

روضه خوان طوسی درباره‌ی تعادل و تراجیح‌ میگوید: در صورتی یک کدام از راویان‌، خبر خویش را با اِسناد و دیگری با ارسال بیان نموده باشد، در راوی خبر مُرسَل توجه می کنیم‌، هرگاه او از افرادی باشد که صرفا از ثقه نقل می‌نمایند، این دو خبر بر یکدیگر ترجیح ندارند. از این روست که امامیه در میان احادیث محمد بن ابی‌عمیر، صفوان بن یحیی و... با احادیث مُسندی که بقیه افراد نقل می‌نمایند فرقی قائل نمیشوند.[۳۳] اکثر فقها و رجالیان بر این نظریه رفته‌اند و مامقانی‌ ادعای تواتر این اجماع منقول را نموده است‌.[۳۴]

بازدید : 49
دوشنبه 30 تير 1404 زمان : 13:21

(حسینی) عامِلی اصفهانی(متوفی فی مابین سال‌های ۱۰۵۴ تا۱۰۶۰ق) از شخصیت‌های مدرسه فلسفی اصفهان و از شارحان کتاب الهیات شفای ابن سینا میباشد. سید احمد علوی نزد روضه خوان بهایی و میرداماد شاگردی کرد. بیشتر اثر ها وی در فلسفه و مباحث کلامی میباشد. اثرها او به نحوه استادش میرداماد و با میل به عرفان نگاشته گردیده است. او همینطور در پشتیبانی از اسلام و ثابت نبوت فرستاده اکرم(ص) در قبال مبلغان مسیحی بسیار سختکوش بود. بخش اعظمی از اثر ها وی به چاپ رسیده‌اند که مهمترین آنان کتاب مفتاح الشفاء و العروة الوثقی فی تفصیل الهیات الشفاء حسینیه نصرت مشهد میباشد.

سید احمد جد مادری آیت الله خامنه‌ای، دو‌مین رهبر ایران میباشد.معاش‌طومار،بابا او در جبل استدلال نقابت سادات را بر ذمه داشت. وی در جبل برهان، نزد پژوهشگر ثانی درس می خواند و دختر او را به همسری گرفت. زین العابدین در اوایل زمان صفویه به کشور‌ایران هجرت و در اصفهان اقامت گزید. ظاهرا سید احمد نیز در اصفهان به جهان آمده میباشد؛ البته سال به دنیا آمدن وی مشخص وجود آدرس حسینیه نصرت مشهد ندارد.[۱]

میرداماد، از عالمان بنام آن زمان، مدرس سیداحمد و پسر خاله اوست. سیداحمد با دختر میرداماد تزویج کرد و داماد معلم و پسرخاله خود شد.[۲]سیداحمد بیشتر قدمت خویش را در اصفهان سپری کرد و در همین شهر نیز درگذشت[۳] و در توکل آقارضی در تخت فولاد به‌خاک ودیعه شد.[۴] سال وفاتش نیز به‌صحت معین وجود ندارد جز اینکه آقا بلندمرتبه آن را در بین سال‌های ۱۰۵۴-۱۰۶۰ق/۱۶۴۴-۱۶۵۰م بیان رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۵]

فرزندان برخی از فرزندان و نوادگان او اهل دانش بوده‌اند و از مؤلفان و محققان به شمار میروند:میر محمد عبدالحسیب(د ۱۱۲۱ یا۱۱۳۳ق) فرزند سید احمد بود که از بابا خویش اذن ماجرا داشت و اثراتی به عربی و فارسی در مسئله تعبیر و تفسیر، سخن، دعا ها و معارف فقهی، از وی به یادگار باقی‌مانده میباشد.[۶]بدرالدین فرزند سید احمد که محدث، عالم، ادیب و شعر سرا بود. و در طوس سکونت داشت و در آنجا درس دادن می کرد. او اثراتی در اصول آئین و روایات و دعاها شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد دارااست.[۷]
میرمحمد اشرف، فرزند عبدالحسیب، از شاگردان علامه مجلسی بود و از وی اذن ماجرا داشت در سال ۱۱۳۳ یا این که ۱۱۴۵ق درگذشت و در «ورنوسفادران» سده اصفهان مدفون میباشد، از وی اثراتی در فلسفه، حرف، حدیث و رجال به یادگار ما‌نده[۸]، کتاب فضائل السادات او در سال ۱۳۸۰ق به چاپ رسیده میباشد. سید هاشم میردامادی بابا تبارک مادری آیت‌الله خامنه‌ای از نسل اوست.
استادان
او بیشتر تحصیلات خویش را نزد روحانی بهائی و میرداماد به جاری ساختن رساند، فلسفه، فقه، حدیث، تعبیر و دیگر معارف اسلامی را از آن دو فراگرفت و به اخذ اذن از وی نایل آمد، متن این اذن‌ها در بحار الانوار آمده میباشد. هر دو نفر، در متن اذن‌طومار‌ای که به سید احمد داده‌اند، او را بسیار ستوده‌اند و از وی تجلیل کرده‌اند. [۹]

او همواره از میر داماد به احترام خاطر می‌نماید و او‌را “مدرس حکمت ایمانی و یمانی” می خواند و در نوشته‌های خویش می کوشد که از ذهن ها و عقاید وی دفاع نماید. وی در نزد میرداماد فلسفه آموخته میباشد؛ ظاهرا این منابع را نزد میرداماد آموخته میباشد: کتاب الهیات شفا، نمط‌های اولیه و سوم از کتاب اشارات ابن سینا، همینطور گستردن خواجه نصیر الدین طوسی.[۱۰]

وی در کتاب النفحات اللاهوتیه فی العثرات البهائیة به طرفداری از میرداماد به روحانی بهائی عیب گیری می‌نماید، میرداماد نیز متقابلاً دقت خاصی به سید احمد داشت، چنانکه بر کتاب کشف الحقائق او تقریظ نوشت.[۱۱] و از وی خواست تا شرحی بر قبسات بنویسد.[۱۲]

تامین از اسلام
سید احمد گویش عبری را به خیر و خوبی می‌دانسته، و با تورات و انجیل‌های چهارگانه شناخت ژرفی داشته میباشد و در یک جا عبارت از هجرت شکل گیری را به عبری، اما با خط عربی آورده و به فارسی ترجمه نموده است.[۱۳]

او در پشتیبانی از اسلام و ثابت نبوت حضرت محمد(ص) و رد شک ها دشمنان یک‌سری کتاب نوشته و در عصر‌ای که مبلغان مسیحی می‌کوشیدند تا کتاب‌هایی بر ضد اسلام بنویسند، با تسلطی که بر فلسفه و سخن و دیگر معارف اسلامی و کتاب ها عهدین داشت، به هواخواهی از اسلام پرداخت.

وی در اثراتی زیرا مصقل صفا، لوامع ربانی، صواعق الرحمان، و نیز لطائف غیبیه آرم میدهد که سخنانش متکی به اوراق و مدارک میباشد چنانکه در موردها ما یحتاج از لغات عهدین شاهد می آورد و با نقل جمله ها و بیان محل ظریف و ترجمه آنان به فارسی و نیز چک آن‌ها، مهارت خویش را دراین باره آشکار می‌سازد.

سید احمد در‌این نوشته‌ها می کوشد تا نشانه دهد که در کتاب ها عهدین به نبوت نبی اسلام(ص) بشارت داده گردیده و محمد(ص) به عبارتی فارقلیط انجیل یوحناست.[۱۴]

بازدید : 65
يکشنبه 29 تير 1404 زمان : 15:39


حمله حیدری، گروه اشعاری درباره معاش نبی(ص) و نبردهای علی(ع) که دربردارنده شعرهای سروده‌گردیده از اواخر قرن نهم تا اوایل قرن چهاردهم هجری قمری میباشد. به گفته آقا والا تهرانی، «حمله‌خوانی» با تلاوت منظومه حمله حیدری باذل مشهدی، در قبال تلاوت کتاب روضة الشهداء که تیتر «نوحه‌خوانی» داشت، در مجالس عزا رایج شد. مشهورترین اثرها نگاشته گردیده دراین باره، منظومه‌های باذل مشهدی، راجی کرمانی و صهبای آشتیانی حسینیه نصرت مشهد میباشد.

کتاب‌های حمله حیدری
قزوینی[۱] تنها از دو منظومه حمله حیدری تاثیر باذل مشهدی و راجی کرمانی ذکر شده میباشد، البته هِکتاب داستان اته[۲] چند منظومه درباره حضرت علی(ع) و اهل بیت(ع) رسول اکرم‌(ص‌) بیان کرده و دست چین معانی[۳] ۵۴ منظومه را مذکور میباشد. به گفته آقا تبارک تهرانی،[۴] «حمله‌خوانی» با خواندن منظومه حمله حیدری باذل مشهدی، در قبال خواندن کتاب روضة الشهداء تاثیر ملا حسین واعظ کاشفی (متوفی ۹۱۰) که تیتر «مدیحه‌خوانی» داشت، در مجالس آدرس حسینیه نصرت مشهد عزا رایج شد.

در بین منظومه‌هایی که تیتر حمله حیدری به خویش گرفته‌اند، منظومه‌های باذل مشهدی، راجی کرمانی و افتخارالعلماء صهبای آشتیانی از دید خصوصیت‌های ادبی و مرتبه آوازه، عنایت ویژه‌ای رزرو حسینیه نصرت مشهد دارا هستند.

مثنوی حمله حیدری
مشهورترین تاثیر راجی کرمانی مثنوی حمله حیدری اوست. ولی تیتر حمله حیدری در سراسر تاثیر به‌عمل نرفته و به لحاظ می رسد هر که به اشاره رضاقلی خان هدایت قسمت‌های متفرق این مثنوی را گردآوری‌آوری کرده به قرینه حمله حیدری باذل مشهدی، این تیتر را به منظومه راجی‌کرمانی داده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۵]

تالیف کننده
راجی کرمانی نزدیک به سال ۱۱۸۰ هجری قمری در خانواده‌ای از زردشتیان کرمان چشم به جهان گشود و ابتدا، بهمن یا این که کیخسرو اسم داشت،[۶] ولی به‌ سبب ساز شفای اعجاز‌آسا از یک بیماری صعب‌العلاج (احتمالا فلج)، به آئین اسلام گروید و اسم خویش را به بِمانْعَلی تغییر و تحول بخشید.[۷] هدایت[۸] تغییر و تحول اسم راجی را از سوی علما و عرفای کرمان دانسته میباشد.

راجی در کرمان به علم آموزی علم ها شرعی پرداخت. آن گاه راهی یزد شد و در ناحیه تفت به امامت جماعت و وعظ و خطابه پرداخت.[۹] ظاهراً در طی اقامت در یزد، سرودن حمله حیدری را آغاز کرد و در حدود ۱۵۰۰ بیت آن را سرود.[۱۰] بعداز مراجعت به کرمان به دارالحکومه ابراهیم‌ خان ظهیرالدوله، قاضی کرمان و پسرعموی فتحعلی پادشاه، خط مش یافت. به پیشنهاد ابراهیم‌خان، راجی با سرعت بیشتری سرودن منظومه حمله حیدری را خاطر نشان نمود و کتاب خویش را به اسم او کرد.[۱۱]

براساس آنچه بر سنگ قبر راجی مندرج، وی در ۱۲۶۱ق. در کرمان از عالم رفت و در همانجا به خاک امانت شد.[۱۲]

قضیه
مورد منظومه حمله حیدری راجی‌کرمانی تاریخ صدر اسلام میباشد که در آن به زندگانی فرستاده(ص) و نبردهای آن حضرت با معارضان آیین اسلام اشاره کرده و بعد به قضیه مهم منظومه، یعنی نبردهای حیدرکرار علی(ع) با مشرکان و منافقان پرداخته و برخلاف سلف و الگو خویش (باذل)، خلال تعریف حادثه ها فرصت رسول و امیرمؤمنان، رویدادها کربلا را نیز به تناسب مورد وصف نموده است. در میانه تفصیل مبارزه صفّین منظومه نقطه پایان می یابد.[۱۳] منظومه حمله حیدری دارنده یک پیشگفتار در «وصف آفرینش و ساقی‌طومار و میلاد حضرت امیر» و هفت کتاب میباشد: اتفاق بدر کبرا؛ قصه غزوه احد؛ غزوه احزاب؛ غزوه خیبر؛ فتح مکه؛ استارت ماجرا حجة الوداع؛ بر مسند خلافت استقرار یافتن امیرمؤمنان(ع).

تعداد ابیات
شمار ابیات منظومه حمله حیدری نزدیک به سی هزار بیت میباشد، البته وامق‌ یزدی[۱۴] و رضاقلی خان هدایت،[۱۵] تذکره‌نگاران معاصر راجی، تعداد ابیات آن را حدود بیست هزار بیت دانسته‌اند. از این تعداد، حدود هفده‌هزار بیت در چاپ تازه حمله حیدری مذکور و سایر ابیات آن در چاپ سنگی سال ۱۲۷۰ش در طهران، با تیتر کتاب حمله ملابمونعلی منتشر گردیده‌است.[۱۶]

خصوصیت‌ها
راجی مثنوی خویش را به پیروی از حمله حیدری باذل مشهدی، در بحر متقارب سروده میباشد و هر دو به وزن شاهنامه فردوسی حیث داشته‌اند.[۱۷]

از حیث فایده‌به دست آوردن از واژگان حماسی و ترکیباتی که در حماسه کاربرد دارا هستند، راجی به شاهنامه فردوسی و حمله حیدری باذل مشهدی دقت داشته و حتی دراین مورد بیش تر از باذل موفقیت یافته چون توانسته میباشد لهجه حماسی شاهنامه را به خیر پیروی نماید.[۱۸]
او به تناسب قضیه منظومه، واژگان فقاهتی و ترکیبات مذهبی را به فعالیت گرفته و از مقدار واژگان فارسی وی در قیاس با شاهنامه فردوسی کاهش پیدا کرده میباشد.[۱۹]
لهجه منظومه نیز به تناسب استفاده کننده‌های عامی که برای آن در لحاظ گرفته گردیده، گاه به گویش آسانِ ممتنع بوستان سعدی مجاورت گردیده‌است، البته این گویش بی آلایش گاهی با زیبایی‌های لفظی و معنوی یاروهمدم می گردد و فارغ از آنکه تکلفی در عمل باشد، اکثری از صنعت های بدیعی با گونه های تشبیه و استعاره در شعر او جلوه‌گر می شود.[۲۰]
لغزش‌های زبانی نیز در بعضی ابیات حمله حیدری چشم می‌گردد، به عنوان مثال به کارگرفتن کلماتی که نقش معنایی ندارند و راجی برای مالامال کردن وزن بیت از آنان استعمال نموده است یا این که مخلوط‌های جدید‌ای که برخلاف معیارهای دستورزبان فارسی درست شده‌اند.[۲۱]
خلال واژگان، در موضوع آفرینش قهرمانان و تعریف آن ها نیز راجی به شاهنامه دقت کرده و کوشیده میباشد قهرمانان منظومه خویش را همانند قهرمانان شاهنامه به طور خارق‌العاده تعریف نماید. برای این مراد، بخش اعظمی از وصف‌های فردوسی درباره رستم را برای علی(ع) به‌عمل برده میباشد. همچنان‌که تصویر بازوبند قاسم با بازوبند سهراب و جنگ حضرت علی(ع) با عمرو بن عبدود و عبدالعزی، با جنگ رستم با اشکبوس قابل قیاس میباشد.[۲۲]
بخش اعظمی از تصاویر شعر راجی که جنبه غنایی دارا‌هستند، با ساختار حماسی منظومه در تعارض‌اند.[۲۳] با این کلیه، منظومه حمله حیدری راجی نسبت به حمله حیدری باذل مشهدی به حیث استحکام لفظ ها و زیبایی ابیات برتری داراست.[۲۴]
خصوصیت عمده ساقی‌طومار‌های راجی که آن را با ساقی‌طومار‌های حمله حیدری باذل مشهدی و صهبای آشتیانی مختلف می‌سازد، درآمیختن آن با تفصیل حادثه ها کربلاست. با اینکه ماجرای کربلا ارتباطی با جریان حادثه ها منظومه حمله حیدری ندارد، ولی راجی هر جا که مایحتاج چشم با گستردن رویدادها کربلا، خواننده را به گریستن واداشته میباشد که شناخت اورا با طریق اهل منبر نشانه می دهد.[۲۵]

بازدید : 44
شنبه 28 تير 1404 زمان : 17:21


قاسم بن محمّد بن ابی‌دیده نشده از بزرگان تابعین و یکی فقهای هفت‌گانه مدینه در حین امام سجاد(ع). او جد مادری امام راست گو(ع) بود و از اصحاب مجاورت و گزینه پشت گرمی امامان چهارم و پنجم شیعه‌ها به شمار میرفت. احادیث اکثری نقل کرده که آیتم استناد راویان زیادی قرار حسینیه نصرت مشهد گرفته میباش

میلاد و نسب
قاسم بن محمد بن ابی دیده نشده در سال ۳۶ق در مدینه متولد شد. پدرش محمد بن ابی دیده نشده، پسر ابوبکر خلیفه اولیه، بود که فرزندخوانده امام علی(ع) و از اصحاب خاص او به شمار می رفت.[۱] بنابر دارای شهرت، مامان او، دختر یزدگرد سوم واپسین سلطان ساسانی بود. بر این محور، قاسم بن محمد پسرخاله امام زین العابدین محسوب میشود، چراکه اورده شده یزدگرد سه دختر داشت که یکی آنها همسر امام حسین(ع)، دیگری همسر محمد بن ابی دیده نشده و سو‌مین آن ها همسر عبدالله آدرس حسینیه نصرت مشهد بن قدمت بود.[۲]

جد مادری امام درست گو(ع)
بنابر گزارش‌های پر اسم و رسم تاریخی، قاسم بن محمد، جد مادری امام درست گو(ع) بوده میباشد. ام فروه همسر امام باقر(ع) یکی دختران او بود.[۳] قاسم دو پسر به اسم‎های محمد و عبدالرحمن و دختر دیگری به اسم ام حکیم رزرو حسینیه نصرت مشهد نیز داشت.[۴]

ا‌لقاب و لقب‌ها
برای قاسم دو لقب ابومحمد و ابوعبدالرحمن نام برده، کنیه او به انگیزه معاش در مدینه، مدنی میباشد.[۵]

از منظر امامان شیعه
قاسم بن محمد در مدرسه امام زین العابدین(ع) رشد یافت و از اصحاب و یاران او به شمار میرفت.[۶] بعضی نیز اورا از شاگردان امام باقر(ع) می دانند.[۷] تمجید‌ها و تعریف‌هایی در کلمه ها امامان شیعه برای قاسم بن محمد وجود داراست.امام راستگو(ع) اورا یک کدام از سه بزرگی شمرده که در ن زد امام سجاد علیه‌السلام از رده والایی بهره مند بوده‎اند. همینطور در نقل دیگری درباره قاسم گفته میباشد: «سعید بن مسیب، قاسم بن محمد و ابوخالد کابلی، مثلا راویان و شیعیانی بودند که آیتم اتکا و اهمیت حضرت سجاد علیه‌السلام شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد بودند.»[۸]

از امام رضا(ع) داستان گردیده‌است که درباره قاسم بن محمد و سعید بن مسیب گفته میباشد: «کانا علی هذا الامر،‌ ای علی التشیع. این دو، در منش ولایت علوی و اسلام ناب، قرار داشتند.»[۹]

بینش عالمان
قاسم بن محمد از راویانی میباشد که آیتم پذیرش و توثیق هم عالمان شیعه و هم علمای اهل سنت میباشد؛ توصیفات مثبتی از او در کتاب‌های تراجم و رجال هر دو تیم آمده میباشد. [۱۰]

عالمان اهل سنت
بخاری در کتاب درست، او را فاضل‌ترین مرد دوران‌اش معرفی می‌نماید.[۱۱]

محمد بن سعد، مولف کتاب طبقات الکبری، به گزارش محمد بن قدمت (واقدی) قاسم بن محمد را فقیهی موثق، بلند رتبه و پرهیزگار، معرفی می‌نماید.[۱۲]

ابن حبان[۱۳]، ابن خلکان[۱۴]، ابن حجر[۱۵] و تعداد دیگری از عالمان اهل سنت نیز در کتاب‌های خویش توصیفات مشابهی درباره قاسم بن محمد آورده‌اند. این تمجید‌ها نشان اعتبار قاسم بن محمد نزد علمای اهل سنت است.

عالمان شیعه
روضه خوان طوسی در کتاب رجال خویش، قاسم را از راویان شیعه معرفی می‌نماید.[۱۶]

حکم کننده نورالله شوشتری در کتاب مجالس المؤمنین به گزارش ابن داوود حلی -از رجال‌شناسان شیعه- او را از اصحاب امام زین‌العابدین (ع) و مردی عالم و دانشمند می داند.[۱۷]

علامه مجلسی در بحارالانوار، قاسم را از ثقات شیعه شمرده میباشد.[۱۸]

محمد تقی شوشتری نیز در کتاب قاموس الرجال، او را از شیعه‌ها خالص معرفی می‌نماید.[۱۹]

خصوصیت‌ها
قاسم بن محمد در دانش حدیث و فقه از آوازه منتفع بود به سیرتکامل‌ای که ابوالزناد درباره وی گفته میباشد: کسی را در سنت فقید‌خیس از وی ندیدم.[۲۰] او یکی از ازفقهای هفت‌گانه مدینه شمرده گردیده‌است.[۲۱]

همینطور توجه وی در محافظت و نقل احادیث از خصوصیت‌های اوست که عالمان رجال به آن اشاره کرده‎اند.[۲۲]

عیب گیری به عایشه
محمدتقی شوشتری در کتاب قاموس الرجال به گزارش تاریخ یعقوبی آورده میباشد، بعداز شهیدشدن امام حسن(ع)، که عایشه سوار بر استر، فریاد میکرد: نمی‌گذارم کسی را در منزل فرستاده (ص) دفن نمایند، قاسم که هنوز نوجوان بود، نزد او رفت و اظهار کرد:‌ای عمه! هنوز خاطر نزاع جمل از خاطره‎ها بدور نشده که سوار بر شتر شدی، گشوده میخواهی کاری کنی که گفته گردد: دگر توشه سوار بر استر گردیده و حریق فتنه دیگر را پر‌نور نموده است.[۲۳]

درگذشت
ماجرا‌های تاریخی درباره وفات قاسم میان سال‌های ۱۰۱، ۱۰۲، ۱۰۸ و ۱۱۲ قمری متفاوت میباشد.[۲۴] نقل مشهورتر درگذشت او‌را در سال ۱۰۱ق در مکانی دربین مدینه و مکه به اسم قُدَید، بیان می‎نماید.[۲۵] قاسم وصیت کرده بود او‌را در جامه‌هایی که با آن نماز میخواند، کفن نمایند.[۲۶]

پانویس
ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص۵۹.
طوسی، رجال، ص۱۰۰.
خویی، معجم الرجال، ج ۱۴، ص۴۵.
ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۵، ص۱۸۵
ابن حجر،تهذیب التهذیب، ج ۶، ص۲۵۴.
طوسی، رجال، ص۱۰۰.
خویی، معجم الرجال، ج ۱۴، ص۴۵.
کلینی، الکافی، ج ۱، ص۴۷۲

بازدید : 49
پنجشنبه 26 تير 1404 زمان : 10:35


بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی (شهیدشدن سال ۶۱ هجری)، از شهیدان رخداد کربلا و قاری سرشناس کوفه بود که در مسجد کوفه به درس دادن قرآن اشتغال داشت. او از شیعه ها و ارادتمندان خاص اهل بیت فرستاده (ص) و از تابعین و یاران امیرالمؤمنین و از یاران امام حسین(ع) بود. مجادلۀ وی پیش از نزاع، با قدمت سعد، ابوحرب، یزید بن معقل و کوفیان، آرم از شجاعت وی در صحبت و در حفاظت از خویشاوندان رسول(ص) حسینیه نصرت مشهد دارااست.

نسب بریر
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی، منسوب به مِشرَق، شاخه‌ای از خاندان هَمْدانِ یمن میباشد.[۱] او از خویشان بنی‌مشرق از قوم و قبیله هَمْدان و مستقر کوفه بوده میباشد. در بعضی کتاب‌ها اسم پدرش را حُصَین تصویب کرده‌اند که غلط میباشد، چون در رَجَزی که بریر خوانده[۲] خُضَیر آمده که با خَیر قافیه شد‌ه‌است. سیره‌نویسان و مقتل‌نگاران از وی با تیتر‏‌های متعدد، بریر بن خضیر،[۳] بریر بن حضیر،[۴]، بدیر بن حفیر،[۵] بریر بن حصین،[۶] حافظه کرده‏‌اند و در برخی دیگر از کتاب‌ها، مطالب در امر وی درباره کسی به اسم یزید یا این که زید بن حصین آمده آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۷].

کنیه بریر
طبری[۸] و ابن اثیر[۹] از وی با کنیه سَیّدالقُرّاء و ابن بابویه[۱۰] و فتال نیشابوری[۱۱] با تیتر (أقْرأ أهلِ مجالِه) سرآمد قاریان عموم زمانه خود خاطر رزرو حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.

کتاب منسوب به بریر
مامقانی[۱۲] گفته میباشد که بریر کتابی به اسم القضایا و الاحکام داراست که مطالب آن را از عهدوپیمان امیرالمؤمنین علی(ع) و امام حسن(ع) نقل نموده است و از اصول دارای اعتبار شیعه میباشد، البته سیدمحسن امین[۱۳] و تستری[۱۴] انتساب اینگونه کتابی به بریر را رد کرده و گفته‌اند که در مکان دیگری از این کتاب ذکر شده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد نشده میباشد.

خصوصیت‌های اخلاقی بریر
بُرَیر بن خُضَیر، مردی خداترس و عبادت کننده و از بزرگان و قاریان مسجد کوفه و مفسری پرهیزگار بود؛ وی از بزرگان و احاطه قوم همدان و بومی شهر کوفه به شمار می‌آمد. [۱۵]

با کاروان امام حسین(ع)
بریر زمانی خبر تکان امام حسین(ع) از مدینه به مکه با خبر شد، از کوفه به سوی مکّه تکان کرد تا این که سرنوشت پیروز شد در مکه به توده اصحاب و یاران امام(ع) بپیوندد[۱۶] و وی را از مکه تا کربلا ملازمت کند.

زیرا امام حسین(ع) بدون چاره شد در کربلا فرود آید، بریر خاطرنشان کرد:‌ای پسر نبی پروردگار، آفریدگار بر ما اینجانبّت گذارده میباشد که بتوانیم پیش روی تو مبارزه کنیم و کشته شویم و چه سعادتی میباشد که جدّ تو در قیامت شفیع ما خواهد بود.[۱۷].

قصه گردیده که بعداز ورود کاروان امام حسین(ع) و یارانش به کربلا در دو‌مین روز از ماه محرم الحرام سال شصت و یک هجری قمری، آن حضرت(ع) خطبه‌ای خلل فرمودند. بعداز خلل این خطبه، یاران امام(ع) به پا خاستند و هرکدام از آن ها سخنانی را به گویش راندند و با مولای خود تجدید بیعت کردند. برای مثال اشخاصی که بعداز سخنان امام(ع) به پا خاست و سخنانی را مشکل نمود بریر بود.

بریر بعداز زهیر از مکان برخاست و خطاب به اباعبدالله الحسین(ع) بیان کرد:

« یابن فرستاده الله(ص) ! لقد مَنَّ الله بک علینا ان نُقتل کننده فی مابین یدیک، تُقَطّع فیک اعضائنا، ثمّ یکون جدّک شفیعنا یوم القیامة.
‌:ای پسر نبی معبود(ص) ! معبود به واسطه وجود شریفتان بر ما منت گذاشته میباشد، بدرستی که ما در رکاب شما نزاع میکنیم، تا آن‌جا که در رویه [جانبداری از] شما اعضای بدنمان تکه تکه خواهد شد. پس جدِّشما [بواسطه این شغل] در روز قیامت شفیع ما شود.‌»
گفت‌و‌گو با قدمت بن سعد
در شب عاشورا، امام حسین(ع) اصحاب و یاران خویش را توده کرد و به آن ها فرمود:

«...بدانید که اینجانب گمان کمک از این عموم [کوفه] را ندارم. اینجانب بیعتم را از شما برداشتم، شما آزادید در هر مکان که میخواهید بروید. این شب که شمارا گرفته میباشد برای شما فرصتی خواهد بود تا آن را شتر خود قرار داده و به هر سو که میخواهید بروید!‌»
بعد از سخنان امام(ع) هر کدام از یاران برخاستند و بر جانبداری از اباعبدالله الحسین(ع) تأکید ورزیده، با امام خود تجدید قول نمودند. بعد از نقطه نهایی گرد هم آیی، بریر از حضرت(ع) اذن خواست تا برود و قدمت بن سعد را ارشاد نماید، امام(ع) به عهده گرفت.

بعد بریر نزد قدمت بن سعد رفت و به چادرش وارد شد و سوای آن که درود نماید، گردهمایی. قدمت خشمگین شد و ذکر کرد:

«‌ای اخوی همدانی! چه چیز تو‌را از درود کردن بر اینجانب دستگیر؟ آیا مسلمان نیستم و معبود و رسولش را نمی‌شناسم و به حق مدرک نمی‌دهم؟‌!»
بریر بیان کرد:

«‌در‌حالتی که آن‌طور که تو می گویی معبود و پیغمبرشناس بودی، عازم کشتن خویشان رسول(ص) نمی‌گشتی، وانگهی این فرات زلال میباشد که امواجش مانند شکم مار درهم می‌پیچد و حیوان ها عراق از آن می نوشند؛ البته حسین بن علی(ع) -و برادران و زنان و خاندانش- از تشنگی می‌میرند. تو آن ها را از نوشیدن آب فرات بازدارنده گشته‌ای و میپنداری که خداوند و نبی(ص) او‌را می شناسی؟‌»
قدمت سعد اندکی راز به ذیل انداخت و آن گاه سرش را بلند کرد و اظهار کرد:

«‌ای بریر به آفریدگار عهد اعتقاد دارم که هر که با آن‌ها بجنگد و حقشان را غصب نماید ناگزیر در حریق میباشد؛ البته‌ ای بریر! آیا از اینجانب میخواهی که ولایت ری را واگذارم که به دیگری رسد؟ به پروردگار قسم نفس اینجانب اینگونه چیزی را نمی‌پذیرد.‌»
سپس اظهار کرد:

«‌عبیدالله به‌مکان قبیله خود من‌را به اجرای نقشه‌ای فراخواند که اکنون در ادامه اعمال آنم. به خداوند قسم و سوگند، میدانم و سرگردانم و در بین دو خطر خود اندیشناکم؛ آیا ملک ری را رها کنم، در حالی‌که آرزوی اینجانب میباشد یا این که آنکه گناه قتل حسین(ع) را به گردن گیرم؟ در کشتن حسین(ع) آتشی میباشد که دوری از آن ممکن وجود ندارد و ملک ری نوروفروغ دیده اینجانب میباشد.‌»
پس بریر نزد امام(ع) رجوع و برگشت و اظهار‌کرد:

«‌ای فرزند نبی پروردگار(ص)! قدمت بن سعد در قبال ملک ری به کشتن تو رضایت داده میباشد.‌»(إنّ قدمت بن سعد قد رضي لقتلك بولاية الري.)[۱۸]

تعداد صفحات : 28

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 286
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 13
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 36
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 119
  • بازدید ماه : 1171
  • بازدید سال : 1665
  • بازدید کلی : 17019
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی